الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

109

نيايش در عرفات (فارسى)

آن هم كه مىرسد مىبيند قانع نمىشود و از نقصها و ناتماميهايش چيزى كاسته نشده است . خلاصه به فكر تملك قريه و قراء متعدد مىافتد و با رسيدن به همهء اينها مىبيند همان انسان است كه اول بود ، به همه چيز و همه كس محتاج است و خلاصه خود را كماكان ناقص مىيابد و احتياج و فقرش او را به تلاش و كوشش وامىدارد و نگرانيهايش همه باقى است . ولى اگر به منزل دريافت خود و شناخت آفريننده و خالق خود رسيد و فهميد كه همه به او محتاجند و او از همه بىنياز است و هر كه او را يافت و شناخت به همه چيز رسيده و كمالى برتر از عبوديت و بندگى او و اعتماد و توكل بر تدبير و تقدير او نيست ، با اميرالمؤمنين - عليه السلام - در خواندن اين دعا همنوا مىشود كه : « الهى كَفى بى عِزَاً انْ اكُونَ لَكَ عَبداً وَكَفى بى فَخراً انْ تَكُونَ لى رَبّاً انْتَ كَما احِبّ فَاجْعَلْنى كَماتُحِبُّ » . « 1 » در اين حال ديگر مقهور هيچ صاحب قدرت مادى نمىشود و به هيچ ثروت و اسكورت و تشريفاتى ، چشمش خيره نمىگردد . از زمين و آسمان خود را بىنياز مىبيند و همه را با خودش در نياز و فقر و حاجت هم رديف مىبيند و با قراءت « ايّاكَ نَعْبُدُ وَ ايّاكَ نَستَعين » بى نيازى خود را از ماسوى اعلام مىكند و به اين شعر

--> ( 1 ) - مفاتيح الجنان ( مناجات حضرت امير ( ع ) ) .